
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان
نظری مباح کردند و هزار خون معطر
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان
کی میدونه امروز به محمد چی گذشت، کی میدونه امروز در کنار احساس خوشبختی چندبار احساس بدبختی بهم دست داد. کی میدونه امروز محمد چقدر قیمتی تر شده بود.
محمد خسته است و تا جنون یک تار مو فاصله است. خدایا توکل به تو و راضیم به رضای تو...

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
اینکه سال ۸۸ چرا اینگونه شروع شد و اینگونه پیش می رود سوالی است که برای جوابش زیاد وقت لازم نیست...
توکل میکنم به خدایی که یادش مرحم تمام زخمهای کهنه و تازه روحم است و با امید فردا پانزدهم فروردین را شروع تازه ای قرار میدهم برای بزرگترین تغییرات برای رسیدن به بهترین ها
خدایا با تمام وجود دوستت دارم...

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن
سال ۸۷ برایم چقدر سخت گذشت...
آن از عید نوروز و خاطره ای که از دوست در ذهنم به زشتی حک شد برای همیشه،
استخدام، تلاش بی وقفه یکساله، مهرافشار، خفت، دروغ، غیبت، حقی که ندادند و نتوانستم بگیرم و در نهایت استعفا،
عاشقی با معشوق خیالی و در آخر بی عاری،
و خداحافظی با مادربزرگی که تو میدانی چقدر نبودش را حس میکنم.
اما به خداییت قسم که در تک تک ثانیه ها همراهیت را حس کردم...
- - - - -
و سال جدید را فقط و فقط با یاد تو و در جایی شروع کردم که معبد دلهاست. جایی که برای تک تک اینها با تمام وجود خیر را از تو خواستم و شک ندارم که نصیبم کردی. و مطمئنم بهترین سال زندگیم در کنار محکم ترین پدر، دلسوزترین مادر و زیباترین خواهر خواهم گذراند.
خدایا از تو میخواهم قدرت درک حضورت در تمام لحظه های زندگیم، چه در شادی ها و چه در غم ها به من عطا کنی، چراکه آن وقت است که هیچ مشکلی برایم سخت نیست.
خدایا با تمام وجود دوستت دارم....