تبليغاتX
دیگه بسه انتظار ....
 

۱۳ اسفند بی شک یکی از زیباترین و رنگین ترین روزها در خاطرات ذهنم است...

روزی که خدا بهترین خواهر دنیا را می آفریند و روزی می آورد که محمد بفهمد بزرگترین همدم دنیا از آن اوست تا این هم راهی شود برای سپاس بیشتر و نزدیکیِ قلبی بیشتر به مهربان ترین و سخاوتمندترین.

خدایا برای نق زدن جمله ها بسیارند پس قدرتی بده که فقط خوبی ها و زیبایی ها را ببینم.

خدایا ناسپاسی ها را ببخش و ما را در راهی بیانداز که بهترین است.

خدایا خوشبختی سپیده یعنی بهترین سرنوشت برای من...

 

+ نوشته شده در  87/12/12ساعت   توسط محمد  | 

 

میگریزم، میگریزم. اشک حسرت از چه ریزم؟

برو برو، کز دامت جستم. گشوده پر از بامت جستم!

یادِ تو دگر نکنم، سوی تو نظر نکنم!

تو را رها کردم با دگران، گذشتم از تو چون رهگذران!

رفتم کز تو دگر بیگانه شوم، بهر شمع دگر پروانه شوم!

مهری دگر با تو ندارم، در کوی تو پا نگذارم...

 

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت   توسط محمد  |