تبليغاتX
دیگه بسه انتظار ....
 

روزهایی که برای خودمان جولان میدادیم و زیر پایمان دل ها را له میکردیم و بی خیال میگذشتیم از آنهمه نگاه ملتمسانه یاد این روزها نبودیم،

روزهایی که تا توانستیم سنگدلی کردیم و طعم تلخ حقارت به بندگانت چشاندیم یاد این روزها نبودیم،

روزهایی که به راحتی یک لیوان آب خوردن با یک چشم و ابرو تکان دادن چذب میکردیمو فردایش دفع، این روزها را در خواب هم نمیدیدیم.

خدایا از اینکه چشاندی طعم نه چندان شیرین مکافات عمل را شکر،

شکر که آموختی دنیا دو رو دارد و همیشه اوضاع بر وفق مراد نخواهد بود،

شکر که لمس کردم تا تو نخواهی محبوبیت، مجذوبیت و معروفیت همه بر باد هواست،

شکر که امروز محکم و صادقانه ایمان دارم که جز تو عاشق هیچ بنی بشری نیستم و همه اینها خواب بوده، به همین سادگی.

خدایا از اینکه دوباره مرا عاشقت کردی هزاران مرتیه شکر....

 

+ نوشته شده در  87/11/22ساعت   توسط محمد  | 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم          خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی برگی دهد          حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود          ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت          با غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز          ما دم همت بر او بگماشتیم

ماهها میگذرد از زمانی که عاشقانه برای رسیدن به تو تلاش کردم،

چه خوب که بانی خیر شدی برای جلو افتادنم در زندگی !!

با عجله درس و دانشگاه را تمام کردم، با عجله دنبال کار رفتم و به هر قیمتی بود به پول رسیدم آنهم چه پولی، و با عجله تمام راههایی که سالها باید میرفتم را چند ماهه طی کردم.

و همه اینها لطف خداست که تو را سوار بر دل کرد تا بتازی و بتازانی !

تلاشم را کردم خیلی بیشتر از توانم، نشدنی ها را شدنی کردم، ناخواستنی ها را خواستنی کردم، همه چیز روشن و زیبا شد اما دریغ از یک گوشه چشم تو!!!

و مگر میشود در فراغ بود وقتی لحظه ای هم طعم وصال نچشیده ای ؟!

راستی بزرگ ترین درس زندگی ام را هم آموختم : ظلم کنی ظلم میبینی . . .

 

+ نوشته شده در  87/11/13ساعت   توسط محمد  | 

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

حس عشقو در تو دیدن

مثل رویای تو خوابه

امشب شب تولدمه...

و پنجمین شبی هست که مادرجون به آسمون پر کشیده،

 امشب از پدرم با اینکه داغدار هست تلفنی نبریک شنیدم، سپیده و مامان هم مثل همیشه غافلگیرم کردن، خیلی از دوستان هم یادشون بود ...

خدایا چقدر خوشبختم...

الهی شکر، بابت خانواده ام، درسم، کارم، زندگیم و دلی که پُر است از شادی.

برای شادی روح آزاد و خندان مادرِ جونم که رسم مادری را برایم تمام کرد صلوات...

 

+ نوشته شده در  87/11/08ساعت   توسط محمد  |