
شاید دیگر وقت آن شده باشد که بپذیرم وارد مرحله جدید و زیبای دیگری از زندگی شده ام و باید مردانه تر به دنیا و شرایط نگاه کنم.
و مطمئنا قبل از این وقت آن شده که به کلمه کلمه این شعر که بارها شنیده و دیده ام دقیق شوم و برایش ساعتها وقت بگذرانم
ای دل غمدیده حالت به شود، دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان، غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
هان! مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور

پشت حصارِ تنهایی، آرام ایستادم و سکوت کردم، انصافاً پر از حرفهای قشنگ هم بود. با خودم خلوت کردم تا دردِ دلهایم فراموش شود و شعله کینه هایم خاموش.. دیدم چه زیبا ماه ها قبل با خود عهدی بستم و برای عهدم به اندازه سال ها تلاش کردم و امروز که سیزدهم فروردین را زیر باران بدر کردم، دلم را خوب شستم تا یادم باشد مهلت این عهد تمام شد!
رؤیا بود یا واقعیت نمیدانم، تلاشم کم بود یا نه نمیدانم، صلاحم بود یا نه نمیدانم، اینکه اینهمه تلاش و برنامه ریزی کجا رفت هم نمیدانم. اما اینقدر برایم زیبا بود که رؤیای این رؤیا را همیشه در خاطر خواهم داشت.
رؤیای سراسر شادی خداحافظ...
X راستی من به زودی ثروتمندترین میشوم X
زندگی، شادی، غم ، بگذرد هر چه که هست
آنچه باقیست تویی...
تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو !!
نیک میمانی تو، نیک میخوانی تو
شعر تو شعر صداقت با ماست
سال ۸۶ یکی از بهترین و موفق ترین سال های زندگیم بود، تقریبا به هر چه میخواستم رسیدم و به آن آرزوهایی که نرسیدم هم لباس نه چندان زیبای تقدیر پوشاندم. آزادترین لحظه ها، خوش ترین لحظه ها و آرام ترین ساعت های زندگیم را گذراندم.<الهی شکر>
بزرگتر شدم، غافل تر شدم و تا میشد گناه کردم...
و سال ۸۷ را با امید به رسیدن به آرزوهای زیبا و دلپذیرم آغاز کردم. بی شک امسال هم مثل سال قبل یکی از مهمترین سال های زندگیم خواهد بود.
خدایا یک دل ساده میخواهم، دلی که دیگر حسادت نکند، غافل نشود، جایی برای گناه نداشته باشد و مهربان و صبور مثل تو باشد. <اهدنا الصراط المستقیم>