
اگه دستم به جدایی برسه ، اونو از خاطره خط میزنم
از دل تنگ تموم آدما ، از شب و روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به آسمون ، با ستاره ها قیامت میکنم
نمیزارم کسی عاشق نباشه ، ماهُ بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم ، حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دو تا ، خیلی از ندیدنیها رو شنید
قصه جدایی ما آدما ، قصه دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه عشق ، عشق سادگی گمشدمون

خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم رمضان با تمام حس و حال سحر و افطارهایش دارد میرود. بماند که قبل از آمدنش خوشحال و آماده نبودم اما حالا که به آخر میرسد قلباً ناراحت و شرمنده ام.
نمیدانم آنجور که باید استفاده کردم یا نه! نمیدانم آنطور که باید عوض شدم یا نه! هر چه هست و هر آنچه بود خاطراتش در دفتر ذهن به زیبایی جای گرفت.
همه چیز دارد تمام میشود فقط خدا کند که دل پاک شده باشد...

امشب مثل اکثر شبها تا صبح بیدارم. اما اینبار نه از روی عادت همیشگی ام و نه از روی بی خوابی و هزار فکر و خیال. امشب با وجودی سر تا پا گناه که بعد از مدتها درگیری با تقدیر زخمی و خونین است به سراغت میایم و دعا میکنم فقط و فقط یک دل ساده و پرامید نصیبم کنی. که به حرمت سادگی و پاکیش تقدیر به گونه ای رقم بخورد که امیدش ناامید نگردد و با دلی پر امید پرواز در اوج را تجربه کنم...
خدایا امسال بی شک پر گناه ترین سال زندگیم بود، راهم را، زندگیم را، نفس کشیدنم را جز در راه خیر و پاکی رقم مزن. آمین یا رب العالمین

چه دنیای زیبا و پر امیدی میتوان داشت وقتی تقدیرش اینقدر عادلانه میسازد :
یک نفر بدون لحظه ای وقت گذاشتن، بهترین کار با بهترین شرایط با بهترین حقوق را دو دستی تقدیمش میکنند. آن وقت به زمین و زمان میخندد و قیافه ای میگیرد که انگار بیشتر از اینها حقش بوده.
و یک نفر بعد از یکسال جان کندن و به هر مرد و نامردی رو زدن به جایی که نمیرسد هیچ باید لبخندی دوباره تحویل زندگی بدهد تا مبادا ناشکری شود.
من و درگیر خودت کن،تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من،با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد،سمت طوفان تو میرم
من و درگیر خودت کن،تا که آرامش بگیرم