تبليغاتX
دیگه بسه انتظار ....
 

ای عشق اگر هنوز وقت آن نرسیده که مرا به بزمت دعوت کنی، همان بزمی که عاشقان همه از مستی اش میگویند، چه آنها که پیروز شدند و چه آنها که خود را به ظاهر شکست خورده دیدند، باز منتظر می مانم ...

قسم از هوا گرفتم که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی

چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی

همه عمر در فراغت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

 

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت   توسط محمد  | 

در اینکه عاشقانه دوستم داری و وقتی نگاهم میکنی چشمانت برق میزند از شوق شک ندارم، از اینکه دوستت دارم و برای دلخوشیت از نفس کشیدن هم میگذرم شک نکن.

 اما دلم لک زده برای درد و دل آنچنانی. نمیدانی چقدر چشمان انتظارم را دوخته ام به فرصتی تا بنشینیم روبروی هم و بدون هیچ سوء تفاهمی تمام حرفهای دلمان را مثل پدر و پسر بهم بگوییم. تو بگویی . من بشنوم، سنگ صبورت شوم تا از تمام ناخوشی ها و نارضایتی های زندگیت برایم بگویی و بعد هم من بگویم و تک تک سوالهایم را بپرسم. سوالهایی که بعد از گذشت اینهمه سال هنوز هم جوابی برایش پیدا نکرده ام. اینقدر حرفها در دلم مانده و اینقدر سوالها در ذهنم مانده که هیچ کسی جز خودت نمیتواند جوابی برایش آماده کند.

 الگوی خود ساختگی و تلاش روزت مبارک...

 

+ نوشته شده در  86/05/06ساعت   توسط محمد  |