تبليغاتX
دیگه بسه انتظار ....
 

یه قناری خوشگل و خوش صدا چند روزی هست که مهمون خونه دانشجوییم شده، هر چند هنوز نیومده اینقدر صمیمی شده که کم کم داره صاحب خونه میشه. به زودی هم میخوام از تنهایی درش بیارم و براش آستین بالا بزنم و آقا دامادش کنم.

راستی چه اسمی براش انتخاب کنم؟!!!.....

 

+ نوشته شده در  86/03/25ساعت   توسط محمد  | 

دیشب باز هم برای دیدن چشمانت، چشمانم بارانی شد. پشت پنجره باز هم منتظر به دیدنت، خیالم بارانی شد. آسمان چشمانم باز هم از فراق طوفانی شد. زندگی در صحن چشمانم بی هدف ظلمانی شد. قصه عشق باز هم در دلم بی تابی شد. زنده بودن، زنده ماندن باز هم بی معنی شد. شمع وجودم اندک اندک خاموشی شد. سیه چشمم، چشم بست و فانی شد.

 

+ نوشته شده در  86/03/19ساعت   توسط محمد  | 

انسان های بزرگ دو دل دارند :

دلی که درد می کشد و پنهان است،

دلی که می خندد و آشکار است...

 

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت   توسط محمد  | 

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

اینکه دقیقا شب امتحان، دل احساس تنگی کند و حس و حال نفس کشیدن را هم از تو بگیرد، چه برسد به خواندن درس. اینکه بغض ناخوداگاه راه گلو را ببندد و اشک به سرعت روی گونه فرو بریزد تا برای قطره های بعدی جا باز کند، میفهمم خسته تر از چیزی هستم که بخواهم حتی بعد از ۲ هفته روی کاغذ بنویسم ...

و چقدر بی خیال به دل و درس و زندگی نگاه میکنم، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده...

دل را برای هزارمین بار خفه میکنم، اشک ها را به سرعت پاک میکنم، شیر آب سرد را باز میگذارم تا حسابی خنک شود، چند باری روی صورتم میپاشم تا قرمزی چشم و سرخی صورت محو شود. هر چه کتاب و جزوه را پهن کرده ام میبندم و بی خیال بی خیال دراز میکشم و به دل میخندم که اگر صد هزار بار دیگر بهانه بگیری خفه ات میکنم ...

 

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت   توسط محمد  |