
اینجا برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد.
اما زندگي به من آموخت.........
براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،
بايد قدري از آن دور شد ....

مي آيم و ميدان هاي مين، در زير پايم باغ گل مي شوند
بگذار اين رهزنان، در من تنها تيغم را ببينند
آنچه خونش مي پندارند، چشمه هايي است که از جاي قدم هايم با زمزمه هاي سرخ سر باز کرده اند
به شتاب مي آيم چرا که عشق، فرمان درنگم نداده است
مجال ايستادنم نيست بايد پيش از دميدن خورشيد رسيده باشم و پيش از نيش زدن جوانه ها گل کرده باشم.
بايد برسم و به دست هايي که براي چيدنم دراز شده اند پاسخ دهم
اینجا حجاب اجباری هدیه میدهند تا حفظ کنند حرمت خدا و قران را.
اینجا مواخذه میکنند تا هدایت کنند بشر را به بهشت اجباری، همان بهشتی که قسم میخورم به مهدی موعودم که در آن نه سیبی است و نه خنده ای.
اینجا بالاتر از خدا هم پیدا میشود تا بگوید: اکراه فی الدین
لا اکراه فی الدین. قد تبین الرشد من الغی
در دین هیچ اجباری نیست. زیرا راه درست از انحراف روشن شده

اینبار در جمعه ای که قسم به زیبایی کویرش سراسر آغشته به انتظار بود از تو مینویسم و به یاد آنهمه محبت دوباره از تنهایی در میایم.
باور اینکه برای همیشه رفتی و وجود سراپا مادرانه ات را با خود بردی برایم سخت است اما فکر کنم بعد از سه سال کم کم باورم میشود که دیگر نیستی. این را از آخرین باری که به دیدنت آمدم ، از نوع شستن سنگ قبرت، از طرز پرپر کردن گل هایت و از شرشر اشکهایم فهمیدم.
شاید باور نکنی اما سال آخر دانشگاهم است، حسابی بزرگ شده ام، برای خودم بین دوستان و فامیل کسی شده ام. آخر اینجا که نمیشود اینهمه خاطره گفت کجایی!!!
بچه هایت که تحویلم نمیگیرند، فدای سرت.هر وقت کاری داشتند و گفتند همه جوره خدمت میکنم. اما تو چرا هوایم را نداری. تو که در اوج با شادی میرقصی نباید یک حالی از پسر چشم بادامیت کنی؟ یعنی هنوز وقتش نشده یکبار به خوابش بیایی؟!!
دلم خیلی وقت میشود تنگ شده، هر چه برایش حرف میزنم و قصه میخوانم گوش نمیکند، خیلی هم که میگویم قیافه معصومانه به خود میگیرد و کنج دل غمبرک میزند، حداقل شاید اگر به خوابم بیایی حرفهایش را به تو بزند.
تمام دلتنگی هایم و روزهای دوری را با یاد مقدس مهدی و با خواندن یک آیت الکرسی به سویت میفرستم تا بدانی هنوز مـــــادر مهربان منی.
راستی آن بالاها به معشوق بگو محمد خیلی اصرار کرد دیگر داغ به دلش ننشانی، بگو با بغض گفت قبل از پدر و مادرم لقایت را میخواهم.