تبليغاتX
دیگه بسه انتظار ....
 

رفتم که خار از پا کشم

محمل ز چشمم دور شد

یک لحظه من غافل شدم

یک عمر راهم دور شد

شاید دیگه وقتش رسیده که رو کنم به آسمونتو بگم دلم گرفته...

خیلی وقته دل جاش تو سینه تنگ شده و خودش رو به قفسه سینه میکوبه تا بیرون بیاد، اما از روزی که پرواز دوست رو دید اونم بعد از یک سال انس گرفتن با اینکه جاش تنگ تر هم شد ولی دیگه از اون شور و حال بیرون اومدنش کم شد.

شاید دید هر اتفاقی براش بیوفته احدالناسی هم حالش رو نمیپرسه. شاید دید هر کسی دم از خودش میزنه و مثل همیشه با توقع چشماش به راه کمکه. شاید هم دید بین اینهمه مخلوق حتی یک نفر، فقط یک نفر هم به هیچ بهونه ای حاضر به شنیدن نیست.

الهی بیمیرم واست ای دل، که اینجوری کنج سینه قیافه حق به جانب گرفتی و منتظری به جای اینکه درد رو با لبخند برای خودت بخری و مجبور به شنیدن باشی، اینبار تو اتفاقایی که برات افتاده و میوفته رو از سینه بریزی بیرون که شاید  یه کوچولو جات بزرگتر بشه.

آهان بذار این جمله رو برات تکرار کنم که " اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست، او جانشین تمام نداشته های من است " این هم یک روزنه پر از نورکه میتونی بهش اعتماد کنی. اگه اینهمه منتظر نشستی تا بین اینهمه آشنا و غریبه یه کسی پیدا بشه که چند دقیقه به خاطر تو برات وقت بذاره و پیداش نکردی میتونی با خیال راخت با خوندن یه دعای کمیل هر چی داری رو براش رو کنی و مطمئن باش اگه بگی میشنوه، اگه سوال کنی جواب میده و اگه گریه کنی باهات گریه میکنه...

الهی و ربی من لی غیرک

 

+ نوشته شده در  86/01/24ساعت   توسط محمد  | 

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

اگر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

سیزدهم فروردین امسال هم ساده تر از سالهای قبل گذشت و اینبار هم بدون آنکه سبزه ای را به هم گره بزنم سیزده را به در کردم.

خدایا به خاطر وجودت شکر!

 

+ نوشته شده در  86/01/15ساعت   توسط محمد  | 

وقتی نسیم صبح
نام خدا، به زمزمه درگوش خاک گفت ،
جان جهان شکفت ؛
درکوچه های شهر
از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید
گلبوته ها دمید
نوروز سر رسید .

هان ، ای بهار من
بازآ که بی حضور تو عیشم به کام نیست
فصل بهار آمده اما بدون تو
تام و تمام نیست .

باز آی تا به عهد اما نت وفا کنیم :
احیای عشق قدیمی ؛ معصوم ، پاک ، صمیمی .
وقت است باز شور جوانی به پا کنیم ؛
از لوح دل غبار بشوییم
در جویبار خاطره های زلال خویش
ماهی شویم ؛ عاشق و شیدا شنا کنیم !

 

+ نوشته شده در  86/01/01ساعت   توسط محمد  |