تبليغاتX
... دیگه بسه انتظار

بود آیا که در میکده ها بگشایند!

گره از کار فرو بسته ما بگشایند!

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

شاید بتوان حدس زد بعد از بیش از ۲ ماه چشم انتظاری کار به کجا خواهد رسید.

الهی شکر که تمام معادلات ذهنم بهم ریخت، حتما اینبار هم حکمتی داشته. الهی شکر که بعد از اینهمه ناملایمات هنوز هم امیدوارم هر چند خیلی کم...

الهی شکر...

 

+ نوشته شده در  87/03/31ساعت 11:18  توسط محمد  | 

                 

والصبر علی ما یقولون

هر روز صبح را با نام و یاد تو آغاز میکنم، از ته دل چند ثانیه ای هم صحبتت میشوم، انرژی میگیرم و سر حال و شاد روز را شروع میکنم. اما چند ساعتی بیشتر نمیگذرد که از زمین و زمان تبعیض میبارد و حق کشی. این رسم تکراری، یک ماه و نیم میشود که برایم عرض اندام میکند.

مگر چقدر صبر و تحمل در دل محمد جای گرفته که اینقدر امتحانش میکنی؟؟؟

+ نوشته شده در  87/03/08ساعت 20:31  توسط محمد  | 

                 

ای دل باور کن که تنهایی، تنهای تنها...

از بس همه چیز را در خودت ریخته ای ، کم تپش ترین قلب، کم هیجان انگیز ترین زندگی و شلوغ ترین فکر را برایم باقی گذاشته ای. اینجور پیش برود به کجا میرسیم !!!

الهی شکر ××× راضیم به رضای تو

 

+ نوشته شده در  87/02/19ساعت 13:0  توسط محمد  | 

                 

 

تقصير كفش ها نيست،

 جاده را نيز متهم نكنيد؛

 پاي رفتن بايد...

 

+ نوشته شده در  87/02/05ساعت 14:4  توسط محمد  | 

                 

شاید دیگر وقت آن شده باشد که بپذیرم وارد مرحله جدید و زیبای دیگری از زندگی شده ام و باید مردانه تر به دنیا و شرایط نگاه کنم.

و مطمئنا قبل از این وقت آن شده که به کلمه کلمه این شعر که بارها شنیده و دیده ام دقیق شوم و برایش ساعتها وقت بگذرانم

ای دل غمدیده حالت به شود، دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان، غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور

هان! مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور

 

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 19:40  توسط محمد  |